تبلیغات
بوسه از خدای پاك - روش مطالعه درس پرضریب ادبیات فارسی برای کنکوری ها
 
بوسه از خدای پاك
امید وارم آنگونه که اگر یک نفر به بهشت رود آن منم و بیمناکم آنگونه که اگر یک نفر به جهنم رود آن منم

در حوزه‌ی واژگان و املای این موارد دقت خاص شود:
1- جیب: گریبان/ جبین: پیشانی
2- «رقیب» در « ایزد که رقیب جان خود کرد» به معنی«نگهبان» است.
3- طاس: مهره و آویزه‌ی زینتی/ تاس: تشت، ظرف 
4- «طره» در لغت، «دسته موی جلو پیشانی» است مانند در «طره‌ی پریشانش دیدم و به دل گفتم» ولی در «شب طره‌ی پرچم سیاهت»، به 

معنی«حاشیه‌های سیاه پرچم» است.


5-
 «مگیر» در «به باد افره این گناهم مگیر» به معنی«مؤاخذه و بازخواست نکن» است. 

موارد مشابه و هم‌معنی:

الف) بر عیب‌های ما مگیر (الهی/سال دوم)
ب) به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم (بارقه‌های شعر فارسی/ پیش‌دانشگاهی2)
6- «مغاک» در لغت به معنی «گودال و جای فرورفته» است و در «خود را مکن با دل اندر مغاک» مجاز از «گور». 
7- «با» در مصراع پیشین ایهام دارد. هم به معنی «به وسیله‌ی» است هم «همواره‌ی».
8- «گر» در «وگر جنگ ایران و کابلستان» به معنی «یا» به‌کار رفته است.
9- «جنگی» در «نهادند پیمان دو جنگی که کس» به معنی «جنگ‌جویی» است و «پر‌خاش‌خر» نیز در «کمان و برمود پرخاش‌خر» به معنی «جنگ‌جوی» است.
10- «ترکش» در «همان ترکش و نیزه‌ی جنگ‌جوی» به معنی «تیردادن» است. این واژه بعد‌ها تغییر معنا داده است و «تکه‌های نارنجک و بمب و امثال آن» را گویند.
11- «گور»‌ها در «به‌سان پلنگی که بر پشت گور  نشیند برانگیزد از گور شور» یک معنی می‌دهد و جناس تام ندارد.

با «بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت» اشتباه نشود.
 

12-
 نسق و نمط: روش/ فلق: سپیده/ شفق: قرمزی‌غروب/ علق: خون بسته‌شده
13- باسق: بلند/ فایق: برگزیده، برتر/ فاسق: بدکار،گناهکار/ فاق: شکاف/ آفاق: افق‌ها
14- صفوت: برگزیده/ سطوت: شکوه، حشمت/ صولت: هیبت، قدرت، خشم/ سورت: تیزی، تندی
15- عاکف: گوشه‌نشین/ کافی: دانا و باکفایت
16- «مهمات» در «از این مهمات فارق شده بود» به معنی «امور مهم=  نوشتن نامه‌ها» است.

این واژه امروزه، تغییر معنا داده است و به معنی «آلات و ادوات جنگی» است.
 

17-
 «دیدار» در «دیدار اشخاص و همه‌ی صحنه‌ها را پیش چشم ما می‌آورد»، «باشد که باز بینم دیدار آشنا را» و «چو بینی دوستی را یک روز دیدار» به معنی «چهره» به‌کار رفته است. 
18- اِنعام: احسان و نیکی/ اَنعام: چهار‌پایان
19- مضیف: مهمان‌خانه/ مضیق: تنگنا
20- تلبیس: نیرنگ، پنهان‌کردن حقیقت/ ابلیس: شیطان

منظور از موارد مشخص‌شده را به خاطر بسپارید:
1- درون‌مایه‌ی این داستان را برخورد آزادی و اسارت،... تشکیل می‌دهد. (رستم و اسفندیار)
2- استاد صورتگر تمثالی نیم‌رخ از شمایل ما بسازه. (کمال‌الملک)
3- شما که پرده‌ها از صورت شاه شهید ساخته‌اید، یکی هم از این شاه زنده بسازید. (ناصرالدین‌شاه/ رضا‌شاه)
4- این مرد بزرگ و دبیر کافی، قلم در نهاد. (بونصر) 
5- آن را امیرالمؤمنین می‌روا دارد ستدن. (خلیفه)
6- خواجه با امیرمحمود به غزوه‌ها بوده است. (بو نصر)
7- چون حسنک بیامد، خواجه بر پای‌ خاست. (خواجه احمد، وزیر سلطان مسعود)
8- امیر از جهان آمد، جامه بگردانید و تر و تباه شده‌بود. (سلطان مسعود)
9- از روزی که زرتشت او را کمر‌بسته‌ی خود کرده است. (اسفندیار)
10- دست یافتن بر او که رویین ‌تن‌است، کار آسانی نیست. (اسفندیار)
11- توانا‌ترین و نامورترین فرد دنیای شاهنامه است.(رستم)
12- ... شکار‌گر آزادی خود نخست در دامی که نهاده بیفتد تا پس نوبت به گزیننده‌ی آزادی برسد. (اسفندیار/ رستم)
13- جوانی از راه می‌رسد و می‌گوید: پدرم، اسفندیار، سلام رسانیده و گفته یا باید دست خود را به بند دهی یا... (بهمن)
14- دو فرزند اسفندیار در این جنگ از پا در آمدند. (نوش‌آذر و مهر‌نوش)
15- در کنار خورشید فروزان حق در خون پاک و روشن خویش غوطه زد. (استعاره از امام حسین)
16- تخت‌ و نگین از دست اهریمن بگیرید. (فلسطین/ اسرائیل)
17- پیوند‌دادن نسل‌های متوالی این قوم که بر سر چهار‌راه حوادث تاریخ نشسته و... (مردم ایران‌زمین)
18- این کوه را از مکه و این آشنا را از آن بگیرید. (پیامبر)
19- در حق او مدح و در حق تو ذم (شبان/ موسی)
20- آن را هیچ خزانه‌ لایق نیست الا حضرت ما یا دل آدم (محبت)

در حوزه‌ی دستور زبان، به این موارد توجه شود: 
1- «وی» در «وی جبه‌ی عرش تکیه‌گاهت» به معنی«وای» است. یعنی نشانه‌ی ندا است نه ضمیر.
2- ضمیر متصل در موارد زیر در جای خود به‌کار نرفته است و جهش یا جا‌به‌جایی ضمیر صورت گرفته است: 
الف) بکوبمت زین‌گونه امروز یال («ت» مضاف‌الیه «یال»  است و «یال»، مفعول)
ب) زمانه به دست تو دادم کلید («م» مضاف‌الیه «کلید» است و « کلید»، مفعول)
ج) آفتابیش در میان ‌بینی («ش» مضاف‌الیه «میان» است)
3- «حذف»، یکی از ویژگی‌های نثر آل‌احمد است: 

«پایم را رها کرد. او از جلو و من از دنبال.»


«سرم را بردم توی آسمان و یک پله‌ی دیگر و حالا تا کمرم در آسمان بود.»


4-
 «ی» استمراری: «امیر را هیچ ندیدمی»، «پوشیده خنده می‌زدندی»، «در طاعت او روزگار گذاشتندی»
5- «الف» کثرت: « بزرگا که شما دو تنید»
6- «را» فک اضافه:

«اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع، کلاه شکوفه بر سر نهاده.» «آن را امیرالمؤمنین می‌روا دارد ستدن.»

7-
 «واو» همراهی و معیت: «بعد از این روی من‌ و آینه‌ی وصف جمال»
8- «واو» مباینت و استبداد: «ابرو نباریدن.../ تیغ و نبریدن...»
9- حذف شناسه به قرینه‌ی لفظی: «آب برداشتم و گرد تشنگان می‌گشت»، «دام برکندند و سر خویش گرفت»
10- « لله‌ دَرُکُما» جمله‌ی دعایی است به معنی «خدا خیرتان بدهد»

آرایه‌ها:
1- «سجع» در لغت به معنی «آواز کبوتر» است و در اصطلاح ادبی، واژه‌های هم‌سان در آخر دو جمله را گویند، مانند قافیه در نظم. سعدی و خواجه‌عبدالله انصاری از تواناترین نویسندگان نثر مسجع هستند که به‌ترتیب کتاب‌های «گلستان» و «مناجات‌نامه» را به این شیوه نگاشته‌اند.
نمونه‌هایی از گلستان (ما هم‌چنان در اول وصف تو مانده‌ایم/ سال سوم): 
هر نفسی که فرو‌می‌رود، ممد حیات است و چون برمی‌آید، مفرح ذات. طاعتش موجب قربت است و به شکر‌اندرش مزید نعمت.
باران رحمت بی‌حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی‌دریغش همه‌جا کشیده. 
نمونه‌هایی از مناجات‌نامه (الهی/ سال دوم):
ذکر او مرهم دل مجروح است و مهر او بلانشینان را کشتی نوح است.
جان ما را صفای خود ده و دل مارا هوای خود ده.
الهی، عذر ما بپذیر، بر عیب‌های ما مگیر.

2-
 «تلمیح» در لغت به معنی«اشاره با گوشه‌ی چشم» است و در اصطلاح ادبی، بیان‌گر و یادآور رویدادی اساطیری، تاریخی، مذهبی و مانند این‌ها. 
نمونه‌ای چند:
 
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین  سخنی گفته‌ و غمگین دل فرهاد کنید
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
ایزد که رقیب جان خود کرد   نام تو ردیف نام خود کرد
خورده‌ست خدا ز روی تعظیم   سوگند به روی هم‌چو ماهت 
توجه شود که هر نامی دلیل بر تلمیح نیست مگر این که یاد‌آور مورد خاصی باشد.

3-
 «اغراق» بیان مطلب به‌گونه‌ای خارج از عرف و عادت است و کار‌برد عمده‌ی آن در حماسه است.
نمونه‌هایی از شاهنامه: 
که گفتت برو دست رستم ببند  نبندد مرا دست چرخ بلند
شود کوه آهن چو دریای آب  اگر بشنود نام افراسیاب
به گرز گران دست برد اشکبوس  زمین آهنین شد سپر آبنوس
یکی تازه‌ای بر نشسته سیاه  همی خاک نعلش برآمد به ماه
نمونه‌هایی از «حمله‌ی حیدری»:
چو آن آهنین‌کوه آمد به دشت  همه رزمگه کوه فولاد گشت
دم تیغ بر گردنش چون رسید  سر عمرو صد گام از تن پرید

4-
 «نماد»: 
واژه‌ای است که علاوه‌بر معنی اصلی، نشانه، رمز، مظهر یا سمبل چیزی واقع شود. مثلاً «ققنوس» نماد هویت و موجودیت یک ملت است. «نماد» از ویژگی‌های بارز شعر نیمایی است که نمونه‌هایی از آن را می‌بینیم. 
خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه (ایران/ روسیه)
قاصد روزان ابری داروگ، کی می‌رسد باران؟ (پیام‌آور آزادی/ آزادی)

5-
 «جناس» واژه‌های دارای حروف مشترک و هم‌جنس را گویند. اگر دو واژه کاملاً از نظر تلفظ و نوشتار یکی باشند، جناس تام‌اند: 
بیا و برگ سفر‌ ساز و زاد ره بر‌گیر (توشه)  که عاقبت برود هر که او ز مادر زاد (زاییده شد)
جانان من برخیز بر جولان برانیم (نام مکان) زان جا به جولان تا خط لبنان برانیم (حرکت و تاخت و تاز)
توجه شود که در جناس تام: 
الف) دو واژه باید کاملاً هم‌تلفظ باشند. پس این بیت جناس تام ندارد:
بنده همان به که ز تقصیر خویش (بهتر)  عذر به درگاه خدا آورد (حرف اضافه)
ب) دو واژه باید از نظر فرهنگ واژگان، دو معنی کاملاً متفاوت بدهند (مانند مثال‌های نخستین) یا یکی از آن‌ها استعاره شده باشد مانند وز مه او مه شکافت 

بنابراین اگر مرجع ضمایر متفا وت باشد یا بحث تفسیر شود، جناس تام نیست:
 
ترسانم از بدی خود بیامرز مرا به خوبی خود (خدا/ خواجه عبدالله)
به پیام آشنایی بنواز آشنا را (خدا، معشوق، امام علی/ حافظ، عاشق، شهریار)

6-
 «حسن تعلیل»، آوردن دلیلی شاعرانه ولی غیرواقعی است برای چیزی:
«تویی بهانه‌ی آن ابرها که می‌گریند بیا که صاف شود این هوای بارانی»
«بشکن دل بی‌نوای ما را ای عشق این ساز شکسته‌اش خوش‌آهنگ‌تر است»
«چاه از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان است»

قالب شعر: 
1- «رباعی»، شعری است چهارمصراعی که مصراع‌های اول و دوم و چهارم، هم قافیه‌اند و مصراع سوم، آزاد. هر مصراع 12 تا 13 هجا است و بر وزن «لا حول و لا قوه الا بالله» و هجای اول هر مصراع، به یکی از این دو صورت می‌آید: 
الف) «صامت+ مصوت بلند» (گویند که با نام تو مجنون گم شد) 
ب) «صامت+ مصوت کوتاه+ صامت» (سرسبزترین بهار تقدیم تو باد)
2- «ترجیع‌بند» و «ترکیب‌بند» هر دو از چند غزل به‌هم‌پیوسته درست می‌شوند که هر غزل، قافیه‌ای متفاوت دارد ولی تعداد بیت‌ها و وزن‌ها ثابت است. تفاوت این دو قالب، در بیت بین غزل‌هاست ک هدر ترجیع‌بند تکراری است (اقلیم عشق) و در ترکیب‌بند تغییر می‌کند (افلاک حریم بارگاهت)

تاریخ ادبیات و سبک‌شناسی:
1- کتاب‌های دارای نثر مرسل یا ساده: قابوس‌نامه، سیاست‌نامه، تاریخ بلعمی و...
2-
 کتاب‌های دارای نثر مسجع و فنی: گلستان، مناجات‌نامه، کلیله و دمنه و...
3- کتاب‌های دارای نثر مصنوع و متکلف: مرزبان‌نامه، جهانگشای جوینی، تاریخ وصاف و...
4- کتاب‌هایی که به تقلید از گلستان نوشته شده‌اند: بهارستان (جامی)، روصه‌الخلد (مجد خوافی) و...
5- کتابی که همواره سرمشق شاعران بزرگ در سرودن داستان‌های عاشقانه بوده است: ویس و رامین (فخرالدین اسعد گرگانی)
6- عناصر اصلی داستان: شخصیت و قهرمان، راوی یا زاویه‌ی دید، هسته یا طرح، درون‌مایه، لحن
7- تراژدی: نمایش جنبه‌های غم‌انگیز زندگی که عمدتاً در مورد افراد طبقات بالای اجتماع مانند شاهزادگان و پهلوانان است.

8-
 عنوان درس یا یکی از داستان‌ها با نام کتاب اشتباه نشود:
الف) عنوان درس: گاو/ نام کتاب: عزاداران بَیَل
ب) عنوان درس: گل‌دسته‌ها و فلک/ نام کتاب: پنج داستان
ج) عنوان درس: خوف خورشید/ نام کتاب: آن‌جا که حق پیروز است
9- خاقانی، قصیده‌سرای بزرگ قرن ششم است و ملقب به «حسان‌العجم»
10- تذکره‌الاولیا، تنها اثر منثور عطار است.


منبع:گزینه دو



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :