تبلیغات
بوسه از خدای پاك - مطالب ابر قربونت برم خدا
 
بوسه از خدای پاك
امید وارم آنگونه که اگر یک نفر به بهشت رود آن منم و بیمناکم آنگونه که اگر یک نفر به جهنم رود آن منم
یکشنبه 10 مهر 1390 :: نویسنده : م باران

بارش زیادی سنگین بود و سربالایی زیادی سخت . دانه گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد . نفس نفس میزد اما کسی صدای نفسهایش را نمی شنید ، کسی او را نمی دید.

دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد. خدا دانه گندم را فوت کرد و مورچه می دانست که نسیم نفس خداست.

مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و گفت: گاهی یادم می رود که هستی کاش بیشتر می وزیدی

خدا گفت : همیشه می وزم، نکند دیگر گمم کرده ای.

مورچه گفت :این منم که گم می شوم بس که کوچکم و ناچیز، بس که خرد، نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد.

خدا کفت : اما نقطه ، سرآغاز هر خطی ست.

مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت"من اما سرآغاز هیچم و ریزم و ندیدنی، من به هیچ چشمی نخواهم آمد"

خدا گفت " چشمی که سزاوار دیدن است می بیند . چشمهای من همیشه بیناست"

مورچه این را می دانست اما شوق گفتگو داشت ، پس دوباره گفت:زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم  نبودنم را غمی نیست"

خدا گفت"اما اگر تو نباشی پس چه کسی دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه خاک باز کند؟ تو هستی و سهمی از بودن برای توست، در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است"

مورچه خندید و دانه گندم از دوشش دوباره افتاد . خدا دانه را به سمتش هل داد.

هیچ کس اما نمیدانست در گوشه ای از خاک مورچه ای با خدا گرم گفتگوست





نوع مطلب : هر چه میخواهد دل تنگت بگو(کاربر گرامی در قسمت ثبت نظر هر چه تو دلت داری بگو به عنوان مطلب تو وبلاگم میذارم ممنونتم)، خدا، داستان های کوتاه بسیار متاثر کننده اما درس ده، 
برچسب ها : گرم گفتگو با خدا، خدا، قربونت برم خدا، درد و دل با خدا،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :