بوسه از خدای پاك
امید وارم آنگونه که اگر یک نفر به بهشت رود آن منم و بیمناکم آنگونه که اگر یک نفر به جهنم رود آن منم
دوشنبه 22 دی 1393 :: نویسنده : م باران

وقتی تو نماز می خوانی خداوند طوری به تو توجه می کند که گویی فقط یک بنده دارد

ولی تو طوری نماز می خوانی که انگار چند خدا داری.



http://www.doraneoo.blogfa.com/





نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، عشق، عشق خدا، خدا و من، من و خدا،
لینک های مرتبط :
شنبه 26 مهر 1393 :: نویسنده : م باران



منبع:takrim.blogfa.com




نوع مطلب : خدا، 
برچسب ها : خدا، عشق، من و خدا، خدا و من، عشق خدا،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : م باران
و اما انسان...


takrim.blogfa.com




نوع مطلب :
برچسب ها : پدر، مادر، پدر و مادر، عشق، خدا، من، من و خدا،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 شهریور 1391 :: نویسنده : م باران
شیطان بازنشست شد!

 

امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم:…


به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.

parinaz1367.blogfa.com





نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، عشق، خدا و عشق، من و خدا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 تیر 1391 :: نویسنده : م باران
خدایا از تو نمیخواهم دست هایم را بگیری
عمریست دستانم را گرفته ای از تو میخواهم آن را رها نکنی

یک حرف زیبا نویسنده اش را نمیشناسم




نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، عشق، من و خدا،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 خرداد 1391 :: نویسنده : م باران
وقتی چشم به جهان گشودم خواهان همه چیز شدم
فهمیدم نمیتوانم تمام عمرم را صرف همه چیز کنم
تصمیم گرفتم تمام عمرم را صرف یک چیز کنم
اینکه آسوده و آرام از دنیا بروم...(محمد نوبری)






نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، عشق، من و خدا، مرگ آسان،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : م باران

باز هم كودكی

كودكی زیبا بود اما لحظه بود.

نوجوانی سخت بود، احساس بود. احساس من درد بود نوجوانی مرز بود.

مرز كودكی و جوانی و روحم انگار سرباز بود. سربازی آگاه از جوانی، از میان سالی و از...

و جوانی و سیاهی و رنگ سرخ غرور و جوانی یعنی نخندیدن از دل، یعنی زیركی یعنی مراقب.

همیشه مشكوك از دوستی از عشق، ترس، دلهره.

جوانی یعنی ادراك، ادراك زیبایی، خوبی، ثروت، قدرت، شهرت، محبت و شهوت

جوانی یعنی آگاهی، آگاهی از حال حاظر

جوانی نزدیك به لحظه ی خط پایان، لحظه ی رسیدن یا نرسیدن.(محمد نوبری)





نوع مطلب :
برچسب ها : کودکی، عشق، خدا، من و خدا،
لینک های مرتبط :
جمعه 18 فروردین 1391 :: نویسنده : م باران
خدایا...

خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم،
تو را بخشنده پنداشتم و گنه كار شدم،
تو را وفادار یافتم و هر جا كه رفتم بازگشتم،
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم،
تو مرا چه دیدی كه وفادار ماندی؟؟؟(تینا)


برگرفته از http://agape2.persianblog.ir/ 
ممنون از تینا نویسنده ی این متن زیبا





نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، عشق، وفا، من و خدا، عشق خدا،
لینک های مرتبط :
          

    

واصبرو  ان الله مع الصابرین (انفال آیه 46)

و تحمل خواهم کرد سختی ها را و درد ها را به خاطر تو که گفتی با تو ام.






نوع مطلب : خاطرات تلخ(خاطرات شما کاربران عزیز)، 
برچسب ها : خدا، صبر، سختی، فقر، عشق، من و خدا، خدا و من،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 بهمن 1390 :: نویسنده : م باران
من به دنبال كسی بودم
باشدعاشقم باشم عاشقش، واقعی
كسی نبود
خدا با بغض گفت: كجا را مینگری مرا نمیبینی كه لحظه لحظه منتظر خدا خدا گفتنتم؟!






نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، من و خدا، عشق خدا، عشق،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 دی 1390 :: نویسنده : م باران
محبت داری
مهربان هستی
گذشت داری
جان و درد تن داری
احساس داری
و اشك داری
با تو دوستم...
داشته باش هر رنگی
-----------------------------------
در سكوتت هست عشقی
نمیتوانی بیان كنی عشق را به هر رنگی
از دل میگویم دوستت دارم ای دوست پاكم، باش به هر رنگی(م.باران)





نوع مطلب : خدا، هر چه میخواهد دل تنگت بگو(کاربر گرامی در قسمت ثبت نظر هر چه تو دلت داری بگو به عنوان مطلب تو وبلاگم میذارم ممنونتم)، 
برچسب ها : سیاه و سفید، سیاه سفید، محبت، خدا، من و خدا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 دی 1390 :: نویسنده : م باران
ای كاش آن معصومیت نگاهم نمیرفت از نگاهم(م.باران)







نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، كودك، من و خدا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 دی 1390 :: نویسنده : م باران
سلام خدا جون …

میدونم ازم دلخوری ، میدونم  چند وقته بهت سر نزدم ، میدونم چند وقته فراموشت کردم !

خدا جون میخوام واست از دلتنگیم بگم ، میدونم مثه همیشه سنگه صبورمی ..

دلم خیلی گرفته ، این بار نه از دور و بریهام ، نه از دنیا ، از خودم !!

یه مدته حضورت توی لحظه های بودنم احساس نمیشه !

یه مدته بودنت توی زندگیم کمرنگ شده !

یه مدته از گناه ابایی ندارم !

یه مدته دیگه از سنگینی نگاهت شرم ندارم !

یه مدته توی مرداب زندگی غرق شدم !

یه مدته بنده ی ناسپاس شدم !

یه مدته مغرور شدم !

خدا جون نمیدونم چرا دیگه صدای اذونت آرومم نمیکنه !

یه مدته شنیدن صدای “الله اکبر ” اذونت مضطربم میکنه !

اظطراب از فاصله ی افتاده بین من و تو

خدا جون … تو کمکم کن !!

نذار از تو تهی بشم ، نذار با نبودنت بمیرم !

     دستمو بگیر، کمکم کن

asheghaneha.ir





نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، من و خدا، خدا دیگه خسته شدم،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 دی 1390 :: نویسنده : م باران
من در اندیشه غیر تو
رسیدم به اندیشه ی تو
به اندیشه ی مهربان تو...(م.باران)










نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، من و خدا، اندیشه ی خدا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 دی 1390 :: نویسنده : م باران

وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا

و توصیه کردیم انسان را به احسان به پدر و مادرش

سوره  الاحقاف - آیه  15


http://takrim.blogfa.com/





نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، مادرم، مادر، من و خدا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 دی 1390 :: نویسنده : م باران

شادی تو شادی من

و غم تو غم من می بود

اگر ....

می فهمیدم

خدایمان یکیست

مدبرمان یکیست

مدیرمان یکیست



http://takrim.blogfa.com/



نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، وحدت، رسول، من و خدا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 دی 1390 :: نویسنده : م باران

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه!
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم: اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم!
گفتم: دکتر دیگه ای.. خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد!
گفتم: خدا کریمه، انشالله  که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

http://www.asheghaneha.ir


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، من و خدا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 دی 1390 :: نویسنده : م باران

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛
آرایشگر گفت: “من باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.”
مشتری پرسید: “چرا؟”
آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی‌سرپرست پیدا می‌شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.”

به ادامه ی مطلب بروید

http://www.asheghaneha.ir



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : داستانی در مورد وجود خدا، خدا، آیا خدا وجود دارد، آیا خدا وجود دارد؟، من و خدا، خدای مهربان،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 آبان 1390 :: نویسنده : م باران

جز سایه با من هیچکس همراه تر نیست

شاه وجودم نفس و جز او شاه تر نیست

اول به نام تو سرودم شعر و گفتم

نه این غلط شد...از بت چین  ماه تر نیست

دیوار چین هم بی هدف سر در فلک داشت

با اینکه از او در جهان بیراه تر نیست

هر کس به شکلی با خدا در کسب و کار ی

از نا خدا جز  با خدا  اگاه تر نیست

دیدم کلام الله  را بر مرده خوانند

گویا نوایی در جهان پر آه تر نیست

رفتم زیارت در حرم در مکه دیدم

دیواری از دیوار تو کوتاه تر نیست    


نوشته ی رقیم http://takrim.blogfa.com/




نوع مطلب : خدا، 
برچسب ها : خدا، درد و دل با خدا، من و خدا،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 آبان 1390 :: نویسنده : م باران

خوابیده بودم؛ در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روزهای سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور کردم. به هر روزی که نگاه می کردم، در کنارش دو جفت جای پا بود. یکی مال من و یکی مال خدا. جلوتر می رفتم و روزهای سپری شده ام را می دیدم. خاطرات خوب، خاطرات بد، زیباییها، لبخندها، شیرینیها، مصیبت ها، … همه و همه را می دیدم؛ اما دیدم در کنار بعضی برگها فقط یک جفت جای پا است. نگاه کردم، همه سخت ترین روزهای زندگی ام بودند. روزهایی همراه با تلخی ها، ترس ها، درد ها، بیچارگی ها..............ادامه مطلب


 

ادامه مطلب


نوع مطلب : خدا، 
برچسب ها : خدا، من و خدا، خدا و من، درد و دل با خدا،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :